خود را میشناسم؟
شگفت آور است وقتی میگویم نه! نه؟
سفری از خود به خود برای رهایش خود
سفری مشتاقانه و با تکاپو در مسیری روح نواز
زیر بارش باران، زیر بارش نور
به درون بنگر و رها کن خود را از هراس"بیخودی"
بتاز به "درون" به اوج ، بتاز به راهِ پیشِ رو
در هر کرانه امیدی ست جان فزا
بتاز...
حصان، برای رهاندن خویش از خویش سفری دوباره باید
در راه رسیدن به خورشید ناپیدای درون ، نگاهی دوباره باید
حصان بــنگر ، مشتاقانه بنگر
بنگر که در هر ذره ای خورشید پنهان است ، چون هر قطره که اقیانوسی با خود دارد.
چون تو که هستی را با خود داری، مگر خدا در تو نیست؟
زیر بارش باران، در بارش نور ، سفری دوباره مهیاست به درون
بنگر ، درونت مشتاق دیدار توست، شنوایش باش ،هم کلامش باش، خودت باش
صبور باش
درونت را بنگر، اشتیاقش به شمارش لحظه ها را بنگر
درونت چشم به راه توست
در بارش باران ، در بارش نور،در راه رسیدن به خورشید ، در هر کرانه که بنگری راهیست
درونت چشم به راه توست ، مگر خدا در تو نیست؟ خدا چشم به راه توست
راهی شو ، به درونت بنگر ،به تمام افق هایش، پستی هایش، بلندی هایش و حتی غارهایش!
راهی شو ، هر کرانه هستی امیدی با خود دارد.
خود را برهان از خود. سفری دوباره مهیاست...
راهی شو ... بتاز ...
نوشته : حصـان
انسان تا ابد زیبا ست...ما را در سایت انسان تا ابد زیبا ست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22