
گهی دردم یکی باشد گهی صدگهی درمان به ده باشد گهی یکنمیدانم چرا گاهی سر و پایو گاه دیگری عقل و سر و دلبه درمان طبیبان رو ندارندطبیب دیگری بر خود بخوانندز درد عافیت جویان بنالنددوا ی درد را بر خود نخوانندطبیب دیگری بر خود بخوانندطبیبی را نه از جنس طبیباندوایی را نه از جنس گیاهانطبیبی نیک از جنس حبیباندوایش مهر و رفتار شفیقانطبیبی کو به هستی راه دانددل افتادگان را شاد خواهدبه درد نا امیدان خو نگیرددل بیچاره گان را چاره گیردبه نور مهر از دادار گویدکریمی را به از تیمار دانددوای ناامیدان را بداندن...
ادامه مطلب